سيد محمد دامادى
81
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
زين سگ صفتانِ آدمى صورت * أولىتر احتراز مىبينم هم وعدهشان خلاف مىيابم * هم گفتهشان مَجاز مىبينم ( 52 ) او همچنين از بزرگان و محتشمان عصر با عبارت « خواجگان دون همّت » ( 53 ) ياد كرده است . لازم به يادآورى است كه هر چند در اين قبيل اشعار ، لطافت طبع و آزردگى خاطر شاعر با اغراق شاعرانه به هم آميخته است و اين اشعار نمىتواند تصويرى دقيق از واقعيّت خارجى باشد . امّا آزردگى و دلتنگى او از مشاهدهء اوضاع و احوال شهر تاريخى اصفهان به حدّى است كه او در برخى از اشعار خويش ، خود را به « يونس » و « بيژن » و روزگار را به « ماهى » و اصفهان را به « چاه بيژن » تشبيه كرده است : دهر ، ماهى و من در او ، يونس * اصفهان ، چاه و من در او ، بيژن گر بخندم ، ملامتست از دوست * ور بگريم ، شماتت از دشمن ( 54 ) او همچنين خود را در مظلوم بودن به « مصحف در خانهء زنديق » و در محروميّت به « اسكندر محروم از آب حيات » تشبيه كرده است : مظلوم ، چون به خانهء زنديق ، مُصْحَفم ( 55 ) * محروم ، چون ز چشمهء حيوان ، سكندرم ( 56 ) از مطالعهء سرگذشت مردم اصفهان در طىّ تاريخ نيز چنين بر مىآيد كه يكى از خاصيّتهاى اين محدودهء جغرافيايى اينست كه هم مؤمنان ديندار حقيقى كه سرمشق و أسوة أهل ايمان و إخلاص واقع شدهاند و هم ملحدان سرسخت كه پيشواى ارباب إلحاد و انكار بودهاند ، هر دو را در خود به حدّ كمال پرورش داده است . « فريقّ فى الجنّة و فريق فى السّعير » و اصفهان در تمام طول تاريخ پرفراز و نشيب خود ، ميدان جنگ عقايد و افكار متضادّ و مهد پرورش دو فرقهء متباين و متناقض بوده است ( 57 ) جمال از اصفهان و اصفهانيان شكايتهاى بليغ دارد و جاى به جاى در ديوان او به اشعارى بر مىخوريم كه از اين نكته پرده برمىدارد او خود را در زادگاهش ضايع و